عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

698

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

بردازد بجلال و عز بار خدا كه فردا در مقام سياست تازيانهء عتاب به دو رسد و خصم او اللَّه بود . شب معراج با سيد گفت « يا محمد عجبا لمن آمن بى كيف يتّكل على غيرى ؟ با محمد لو انهم نظروا الى لطائف برّى و عجائب صنعى ما عبدوا غيرى » يا عجبا كسى كه مرا يافت ديگرى را چه جويد ، و او را كه مرا بشناخت به غير ما چون پردازد ! چشمى كه ترا ديد شد از درد معافى * جانى كه ترا يافت شد از مرك مسلم پير طريقت گفت : - « اى سزاى كرم و نوازندهء عالم ، نه با وصل تو اندوهست نه با ياد تو غم ، خصمى و شفيعى و گواهى و حكم ، هرگز بينما نفسى با مهر تو بهم ، آزاد شده از بند وجود و عدم ، در مجلس انس قدح شادى بر دست نهاده دمادم » . لا إِلهَ إِلَّا هُوَ - خدايى كه نيست معبود بسزا جز او ، در هر دو جهان سزاى خداوندى كيست مگر او ؟ دست گير خستگان نيست جز توقيع جمال و لطف او ، نوازندهء يتيمان نيست جز منشور كرم او . بار خدايى كه دلهاى دوستان بستهء بند وفاء او ، جانهاى مشتاقان در آرزوى لقاء او ، ارواح عاشقان مست مهر از جام بلاء او ، آرام خستگان از نام و نشان او ، سرور عارفان از ذكر و پيغام او . نكو گفت آن شوريده روزگار كه گفت : - مىخندد اندر روى من بخت من از ميدان تو * كى خيمه از صحراء جانم بر كند هجران تو آرام من پيغام تو وين پاى من در دام تو * بستان شده از نام تو بر جان من زندان تو الْحَيُّ الْقَيُّومُ - خداوندى زندهء پايندهء دارندهء نوازندهء بخشندهء پوشنده ، بهر سست و بودنى داننده ، بتوان و بدريافت هر چيز رسنده ، هر كس را خداوند و هر بودنى را پيش برنده و آشنايان مهر پيوند نور نام و نور پيغام ، دلها را روح و ريحان و سرها را آرام ، آفرين باد بر آن جوانمردان كه از اين حديث بويى دارند و بسر اين خوانچهء لطف رسيده‌اند ، تا چنان ديگران بطعام و شراب زنده‌اند ، ايشان بنام و نشان آن دوست زنده‌اند و به ياد وى آسوده . شبلى را گفتند - طعام و شرابت از كجاست ؟ گفت - ذكر ربى طعام نفسى و ثناء بى لباس نفسى و الحياء من ربى شراب نفسى . نفسى فداء قلبى فداء روحى ، روحى